تبليغاتX
دختر بچه ی عاشق

 

چقدر گریه کردم ولی نموندی

با همه ی غروری که داشتم التماست کردم ...نموندی

چه ساعت هایی که گوشه ی اتاق کز کردم و زاری کردم صدامو نشنیدی

چه شبهایی که تا صبح تو رو از خدا خواستم...نفهمیدی

حالا دیگه اینجا آخره دنیاست

می رم جایی که تو نباشی

فکرت نباشه

جایی که من باشم و آتیشه جهنم

بسوزم و دم نزنم

بد کردی...کاشکی اینو دیگه بفهمی...

نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 3:33 | لینک ثابت |


: Shekspier 

agar tamame shab ro baraye az dast dadane khorshid ashk berizi

 lezate didane setareha ro ham az dast midi

نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 16:56 | لینک ثابت |

the end
خیلی تنها شدم بعد تو

تو قلبم رو سوزوندی...

نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 22:29 | لینک ثابت |


فقط یکبار از کناره دریا گذشتی...

ولی عمریه که امواج دریا برای بوسیدن جای پاهات،

 به ساحل می یان....

 

نوشته شده توسط سمیرا در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 21:45 | لینک ثابت |

عشق چیست؟؟؟
اخر شكستم ...

وقتی کسی شما را عاشقانه دوست دارد، شیوه ی بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو می دانی نامت در لبان او ایمن است...

عشق آن زمانی است که به کسی می گویی از لباسش خوشت آمده و او از آن روز به بعد هر روز آنرا می پوشد.... 

عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند را به لبان تو می آورد....

و در آخر عشق احساس زیبایی است که من نسبت به او دارم...

نوشته شده توسط سمیرا در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 23:6 | لینک ثابت |


دلی که عاشقش کردی هر شب  داره گریه می کنه...

یک ساله در دست ساخته ولی هنوز تفاوتی نکرده...  

نوشته شده توسط سمیرا در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 22:39 | لینک ثابت |

SMS عاشقانه...
onlu you...

  • همیشه دوستی رو انتخاب کن که قلبش اونقدری بزرگ باشه که برای جا شدن تو قلبش نخوای خودتو کوچیک کنی...

 

  • عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست، عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و او هیچ وقت نفهمد چرا خیس نشد !!!

 

  • اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی، گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی، گذاشتم جونم که اگه خدایی نکرده رفتی منم برم...

 

  • دوستای خوب مثل ستاره ها هستند ، حتی وقتی نمی بینی شون خیالت راحت که سر جاشون هستن...

 

  • عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار، از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز ، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش... (زرتشت)

 

  • هر چی آرزوی خوبه مال تو ، هر چی که خاطره داری ماله من... اون روزای عاشقونه مال تو، این شبهای بی قراری مال من...منمو حسرت با تو ما شدن...

 

  • عشق چیست؟؟! سه ثانیه نگاه... سه دقیقه خنده...سه ساعت صفا...سه روز آشنایی...سه هفته وفاداری...سه ماه بی قراری... سه سال انتظار وسی سال پشیمانی!!!...

 

  • ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه ی تیزش دست کسی رو که شکستش نبره...

 

  • چشم زیباست وقتی توش اشک باشه، اشک زیباست وقتی برای عشق باشه، عشق زیباست وقتی برای تو باشه، و تو زیبایی وقتی برای من باشی...

 

  • عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشار تر شود وهر قدر که آنرا تنگ در مشت گیری ،آسان تر از مشت رود... پروازش ده تا پایدار بماند...

 

نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت 0:8 | لینک ثابت |

دلم خیلی گرفته...
نمی دونم اکه تو رو نداشتم باید چیکار می کردم؟؟!

به خدایی که می پرستی قسم جز تو هیچکس رو نمی خوام...

مال دنیا رو نمی خوام...

زیبایی رو نمی خوام...

حتی آسایش هم نمی خوام...

تو با من باش ، من همه ی سختی هارو تحمل می کنم و به جون می خرم...

وقتی زندگیمو بدون تو و عشقت تجسم می کنم ،بهم می ریزم و تا می یام به خودم بیام غرق در اشک می شم...

اشک هایی که با سرازیر شدنشون جگرم رو تیکه تیکه می کنه...

از گوشه ی چشمم سرازیر می شه و رو صورتم می لغزه و زیر چونم در چشمها ی دشمن هام محو میشه...

اگه تو رو نداشتم تا به حال خودم رو از زندگی معاف کرده بودم...

اگه تو رو نداشتم هیچی نداشتم...هیچــــــــــــــــــــي...

عزیزم نمی دونم چه طور ناخونده مهمونه دل من شدی ولی اینو خوب می دونم که می تونم برای این مهمون عزیزم میزبان خوبی باشم...

و دعوتت می کنم به یک مهمونی عظیم که به لطف اومدنت تو دلم به پا کردم...

می خوام دعوتم رو بپذیری تا نمک گیرم بشی و ترکم نکنی...

 

 

 

نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 18:53 | لینک ثابت |


وقتی که کودک بودم به من گفتند همه را دوست بدار...

 حالا که از ميان همه به يک نفر دل بستم٬ می گويند فراموشش کن...

نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 2:13 | لینک ثابت |

چی شد که دلم شکست...
زندگي زيباست ،نه در رويا ...

بوسه زيباست ؛ نه براي هوس ...

پرنده زيباست ؛ نه براي قفس ...

دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ، براي حس کردن ...

پس بدون چه کسي تو رو دوست داره  بخاطره خودت...

 

نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 2:11 | لینک ثابت |

تا وقتي عشق هست گريه چرا ؟؟؟؟

 

غریبه !!!

ابر سنگینم... پر ام... اما نمی بارم...

نوشته شده توسط سمیرا در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 20:34 | لینک ثابت |

انتقام از لحظه های انتظار...
سلام ...

نمی دونم چی بگم و از کجا بگم!!! فقط اومدم بگم دلم خیلی گرفته...

دلم تنگ شده... برای روز هایی که کوچیک بودم و تمام دغدغه های فکریم این بود که عروسک هام خراب نشن... کفش خوشگلم کثیف نشه... نقا شی هام پاره نشن...

ولی حالا نگرانم مثله یه عروسک بازی داده نشم، دلم نشکنه، هم بازیه غم و اشک و انتظار نشم...

آخه این عشق چیه که اینقدر همه ازش می ترسن؟

هر کی به وبلاگم سر میزنه، pm می ده و می گه اشتباه نکن...

مگه می شه آدم بدونه عشق زنده باشه؟؟؟

اگه عاشق نباشم شبها به کی فکر کنم؟ وقتی خوابم برد رویای کی رو ببینم؟

صبح ها به نام کی روزمو شروع کنم؟؟؟

وقتی دلم گرفت...برای کی بنویسم؟؟ و...و...و...

عشق آدم رو جسور می کنه ، در مقابل تهدید ها... نا سزا ها... سختی ها... و حتی بی وفایی ها...

اگه مثل من عاشق باشید جلوی همه فریاد می زنید که عاشقید...

و وقتی کنار عشقتون باشید  بهش می گید که زندگی بدونه اون براتون غیر ممکنه...

یه سوال: اگه واسه یک شب دنیا ماله تو باشه چیکار می کنی؟؟؟؟

من خودمو به عشقشم می رسونم و تنها یه کار می کنم....

انتقام از لحظه های انتظار...

نوشته شده توسط سمیرا در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 2:33 | لینک ثابت |

عاقبت ....
او از غرق شدن مي ترسيد .

 براي همين هيچ وقت شنا نمي كرد ، سوار قايق نمي شد ، حمام نمي گرفت و به آبگيري پا نمي گذاشت .

شب و روز در خانه مي نشست ، در را به روي خود قفل مي كرد ، چفت پنجره ها ر ا مي انداخت و از ترس اينكه موجي سر نرسد ، مثل بيد مي لرزيد !!!!

عاقبت ، آنقدر گريست كه اتاق از اشك پر شد واو را در خود غرق كرد...

نوشته شده توسط سمیرا در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 2:2 | لینک ثابت |


خواستم برا ی از دست دادنت اشک بریزم

دیدم همه ی اشک هامو برای بدست آوردنت ریختم....

نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 22:35 | لینک ثابت |

فاصله ای نیست...
براي گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده صدا، صدا که مرهم فرياد بود زخم را به پيش زخم عظيم دلم خجل مانده از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز اين دسته مرا مشغله اي نيست ديريست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست در حسرت ديدار تو آواره ترينم هر چند که تا منزل تو فاصله اي نيست...
نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 21:45 | لینک ثابت |

الو سلام خدا...
الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست ...

هزاردفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست ...

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

 به ما که مي رسد، حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

 خرابي ازدل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلندتر صداي من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست ...

دل مرا بخوان که خیلی بی ادعاست...

نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 21:43 | لینک ثابت |

اعداد عشق...
۱۰۰۰ بار ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را ۸۰۰ جای مختلف به ۷۰۰ زبان مختلف ،پیش ۶۰۰ نفر مطرح کردم.

 ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند.

 ۱۰۰ بار برای تو در ۹۰روز ، روزی ۸۰ دقیقه خواندم .

۷۰ جمله را ۶۰بار در ۵۰ روز ،روزی ۴۰ مرتبه برای خودت تکرار کردی.

۳۰ تای آنها را آموختی. بعد از ۲۰ روز از تو ۱۰ سوال کردم و ۹ ساعت فکر کردی و ۸ مرتبه  بر ۷ سوال من ۶ جواب در فاصله ی ۵ روز دادی.

۴ مرتبه تو را در ۳ پارک دعوت کردم و ۲ سا عت خواهش کردم تا یک بار گفتی:

دوستت دارم...

تنهـــــــام...

     

نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 17:29 | لینک ثابت |

نامه ای برای معشوقه ام...
سلام:

الان که بی خوابی به سرم زده حتما تو خوابی و معصوم تر از همیشه شدی....

نمی دونم چرا وقتی بهت فکر می کنم یا می خوام از تو بنویسم تپش قلبم بالا میره و دستام می لرزه...

دلم می خواد فریاد بزنم که : اهای ملت من عاشقم...عاشق کسی که با اومدنش رنگ خوشبختی رو به زندگیم هدیه کرد

راستی عشق چه رنگیه؟؟

آبیه به رنگ دریا... یا شاید سرخ به رنگه گلها.... شاید هم...نمی دونم هر چی که هست خیلی خوبه...

گرماش آدم و می سوزونه ، زندگی رو از انجماد در می یاره ،به دل ها شادی و به لب ها خنده می بخشه.

عزیزم چند شبی هست که زود به تخت خوابم میرم  تا فرصته بیشتری برای فکر کردن به تو داشته باشم، آخه فکر کردن به تو آرومم می کنه...

همین که خوابم می بره رویای شیرینه با تو بودن سر می رسه و منو غرق در شادی می کنه...رو یایی که پر از عشقه...اونجا هیچ چیز نیست به جز من و تو و یه دل عاشق که لبریزه از حرفهای زیبا...حرف هایی که مدت هاست که تو این سینه دفع شده ...

گلم در پایان فقط و فقط یه چیز ازت می خوام:

اینکه من و عشق پاک و صادقانه ام رو بپزیری و باور کنی که من بی تو هیچــــــــــــــــم......

خدا نگهــــــــــدار

 

     Life is what you make it and you make it really happy

نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 4:54 | لینک ثابت |

دل منت کش من....
من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست...

 و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...

برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...

پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...

اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...

میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...

ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...

ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....

تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم...

نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 21:13 | لینک ثابت |

من می خوامت....
مي خوام يكي رو بكشم چشاش مثله شما باشه

نه ! نقاشه چشم شما فقط بايد خدا باشه

می دونم نمی دونید چقدر شما رو دوست دارم

کمه کمش فکر می کنم قدر ستاره ها باشه

می دونم اون که می خواید باید چیا داشته باشه

چشاش باید سبز و موهاش رنگه خود طلا باشه

اما می خوام یه بار جای شما نظر بدم

کاش جای اینها یه کمی عاشق و مبتلا باشه

به چشمهای نقره ایتون یه کم دقیق نگاه کنید

شاید یه ماهی اونجا ها تو عالمه شنا باشه

ماهی ای که عمرشو جونشو گذاشت

تا که یه بار بهش بگید:

(( من می خوامت...بیا... باشه...))   

 

 

نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 19:11 | لینک ثابت |